تبلیغات
بصیرت شهید
بصیرت شهید
آن روز ها دروازه ای برای شهادت داشتیم و امروز معبری تنگ، هنوز هم برای شهید شدن فرصت هست ، دل را باید صاف کرد

از اولش هم آر، پی، جی، زن بود. به قدری در شکار تانک ماهر بود یک تنه با یک کیسه گلولۀ آر، پی، جی. می توانست جلوی یک لشکر تانک را بگیرد. شش ماه قبل، وقتی خبر فوت پدرش را به او دادند، متأثر در گوشه ای نشست، امّا مردانه به خود مسلط شد و خم به امرو نیاورد. تمام این مدت را در جبهه بود و دلاورانه جنگیده بود و یک بار هم صدای به آهی، ناله ای، اندوهی برای پدر از دست رفته اش برناخست. فقط اگر گاهی بیاد پدرش می افتاد، می گفت:« رحمت خدا بر او؛ راحت شد»، یکبار یکی از همسنگرانش به شوخی پرسید:«از چی راحت شد؟» او بلافاصله گفت:«الحمد الله روی نحس تو را ندیده، مُرد و راحت شد»، و صدای خندی بچه ها در سنگر پر شد.

یک روز قبل از اینکه عملیات شروع شود، به من گفت:«دیشب خواب پدرم را دیدم.» با تعجب نگاهش کردم. -او معمولا اهل این حرفاها نبود- گفتم:« انشاء الله خیر است». نقل کرد:« خواب دیدم پدرم به من گفت:" پسرم شش ماه است که ما هم دیگر را ندیده ایم"و در همان حالی که پدرم این حرف ها را میزد، کبوتری آمد و بالای سرم چند بار چرخید و سپس مرا با خودش به آسمان ها برد.» به شوخ گفتم:«خوابت بوی الرحمن می دهد؛ بهتر است در این عملیات شرکت نکنی با این خوابی که تو دیدی، فکر میکنم به شهادت نزدیک شده ای و به زودی حلوایت را خواهیم خورد.» با تعجب و خشم به من نگریست و گفت:«در عملیات شرکت نکنم!؟ پس برای چه آمده ام؟ آمده ام تفریح و خوش گذرانی، یا دفاع از سلام؟»

او در عملیات شرکت کرد و شجاعانه پنج تانک دشمن را منهدم کرد، و هنگام که برای شکار تانک ششم بر فراز خاکریز رفتم گلوله ی سیمنوف دشمن بر جان او نشست و این بار فرشتگان الهی او را به آسمان بردند.

   تولد: 1337/1/1

شهات: 1365/11/16

موضوع مطلب : سرداران شهید,
برچسب ها : شهید عباسعلی غلامیان,شهید غلامبان,عباسعلی غلامیان,
نوشته شده در یکشنبه 27 تیر 1389 توسط سید حسین رضوی حیدری | نظرت شما ()
آخرین مطالب ارسالی
لینك دوستان
ابر برچسب ها
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
  

طراح قالب