تبلیغات
بصیرت شهید
بصیرت شهید
آن روز ها دروازه ای برای شهادت داشتیم و امروز معبری تنگ، هنوز هم برای شهید شدن فرصت هست ، دل را باید صاف کرد

ماه رمضان بود. غذایی را که برای افطار آورده بودند، برداشت وحرکت کرد. آن روزحقوق هم گرفته بود. وقتی به خانه ی یکی ار مستمندان رسید تمام حقوش را روی قابله ی غذا گذاشت. در زد. در باز شد مردی ظاهر شد. پول و غذا را به او داد و گفت: «تصور نکنی پول را بدن حساب  و کتاب به تو می دهم، فعلا به صورت قرض قبول کن هر وقت پول دار شدی پس بده.»

برای اینکه آن مرد خجالت نکشد این حرف را زد.

 

موضوع مطلب : سرداران شهید,
نوشته شده در سه شنبه 4 آبان 1389 توسط سید حسین رضوی حیدری | نظرت شما ()
نمایش نظرات 1 تا 30
آخرین مطالب ارسالی
لینك دوستان
ابر برچسب ها
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
  

طراح قالب