تبلیغات
بصیرت شهید
بصیرت شهید
آن روز ها دروازه ای برای شهادت داشتیم و امروز معبری تنگ، هنوز هم برای شهید شدن فرصت هست ، دل را باید صاف کرد

شھیدان از ھمان آغاز ساکنان بھشت عدن الھی بوده اند . آنان چند صباحی مھمان این عالم خاکی شدند تا به ابتلائاتی سخت ازموده شوند و بھای سکونت ابدی شان در بھشت جاودانه را بپردازند ، تا فردای قیامت ، این حجت الھی بر ھمگان تمام شود که : بھشت را به بھا می دھند ، نه به بھانه .

مادر خواب سه تا ماھی را دیده بود ، سه تا ماھی که توی یک رودخانه ، می رفته اند به سمت دریا . می گفت : یکی از اون ماھی ھا ، روی کمرش یه ھلال ماه داشت ، اصلا انگار خود ماه بود ، چون که نور زیبا و خیره کننده ای ازش به طرف اسمون پاشیده می شد .

 مادر وقتی خوابش را تعریف می کرد ، حال و ھوای خاصی پیدا کرده بود . خیره شده بود به یک نقطه نامعلوم . می گفت : ھزاران ھزار ماھی دیگه توی اون رودخونه بودند که با اون دو تا ماھی ، دنبال این ماھی نورانی می رفتند ، یعنی اون ماھی ، تمام ماھی ھا رو داشت ھدایت می کرد به سمت دریا .

 مادر گفت : محسن ! می دونم که اون سه تا ماھی ، تو و دو تا برادرات بودین ، ولی نمی دونم اون ماھی نورانیه کدوم یکی تون بود؟

 آن وقت ھا احمد چھار سالش بود .

 بعد ھا توی جنگ ، وقتی احمد فرمانده لشکر نجف اشرف شد ، مادر گاھی یاد خوابش می افتاد . می گفت : اون ماھی نورانی ھمین احمدم بود !

 منبع : مسافران ملکوت – سعید عاکف – انتشارات ملک اعظم

موضوع مطلب : سرداران شهید,
نوشته شده در شنبه 7 خرداد 1390 توسط سید حسین رضوی حیدری | نظرت شما ()
آخرین مطالب ارسالی
لینك دوستان
ابر برچسب ها
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
  

طراح قالب